قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
852
تاريخ الفي ( فارسى )
دشمنان كشته شده . انا ابن النّبّى المصطفى ، انا ابن الولىّ المرتضى . يعنى : من پسر پيغمبر برگزيدهام ، و من پسر ولىّ پسنديدهام . القصّه ؛ ديرانى كه اين سخنان استماع نمود فى الحال مريدان و متابعان خود را طلبيد . و ايشان هفتاد تن بودند و صورت حال به ايشان بازگفت . ايشان فرياد بركشيدند و جامهها بدريدند و به اتّفاق پيش امام زين العابدين آمده به يكباره زنّارها ببريدند و كلمهء شهادت بر زبان رانده مسلمان شدند و بعد از آن دست امام زين العابدين بوسيده گفتند : يابن رسول اللّه ، اجازت فرماى تا از اين دير بيرون رفته شبيخون بر لشكر زنيم و درد دل خود را از اين ناكسان دون و دونان مطعون خالى كنيم . امام زين العابدين فرمود : جزاكم اللّه خيرا . خداى تعالى جزاى شما را خير دهاد . ايشان دم بدم به سزاى خود خواهند رسيد و پاداش عمل خود خواهند ديد . القصّه ؛ چون صبح روشن شد سرها و اهل بيت را از دير بيرون آورده روى به راه نهادند . نماز ديگر بود كه به نزديك كوشك قصر يزيد رسانيدند . يزيد فرموده بود تا كوشك وى را بياراسته پردههاى زنبورى در آويخته و تختى از عاج موصل گردانيده و به زر و جواهر مكلّل ساخته و در يك صفّه نهاده و ديباى رومى بر وى افكنده و كرسيها بر حوالى تخت وضع كرده و امراى شام بعضى ايستاده و برخى نشسته . شمر چون با آن دو امير ديگر رسيدند امر شد كه درآيند و سرها و اهل بيت را در آرند . چون اهل بيت درآمدند ، ايشان را در يك صفّهء كوشك جاى دادند و پردهاى از پيش صفّه درآويختند و سرها را درآورده در پيش تخت بداشتند . يزيد يك يك سرها را مىديد و احوال آن سر مىپرسيد ، تا بر تمامى سرهاى سروران دين اطّلاع يافت . بعد از آن گفت : سر حسين را بياريد . شمر از كمال حيلهورى سر امام حسين را به بشير بن مالك داد تا پيش برد و با او گفت : رجزى بخوان و به قتل حسين مباهات كن و از يزيد صلهاى نيكو طلب كن . و غرض شمر آن بود كه مزاج يزيد را دربارهء قاتلان حسين معلوم كند . پس بشير سر امام حسين ، عليه السّلام ، را پيش تخت يزيد برد و اين رجز آغاز كرد : املأ ركابى فضّة و ذهبا . يعنى : پر كن [ تا ركاب ] چهارپايان مرا از زر و نقره . انّى قتلت الملك المحتجبا . به جهت آنكه من كشتم پادشاه بزرگوارى را . قتلت خير الناس امّا و ابا . بكشتم من كسى را كه بهترين مردمان بود هم از جهت پدر و هم از جهت مادر . و بيتى چند ديگر كه مشتمل بر شرف امام حسين ، عليه السّلام ، بود فرو خواند . يزيد از اين سخنان در خشم شده گفت : اگر مىدانستى [ 119 الف ] كه حسين بدين صفات بود و بدين سمات موسوم بود چرا او را كشتى ؟ و اللّه كه هيچ چيز از من به تو نمىرسد بلكه تو را به دو رسانم . آنگاه فرمود تا وى را بيرون كوشك برده گردن بزدند . - و اين بشير از آن ده